[-]اندازه متن[+]

بعضی وقتا مجبوری توفضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی باشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی ولی نذاری اشکات پیداشن..
خیلی چیزا رو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفا رو بشنوی ولی نشنیده بگیری
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی…

.

.

.

 

به جای اینکه سرم داد بزنی یکم نگام کن
دلم واسه مهربونی چشمات تنگ شده
هوای نبودنت غبار گرفته
انگاری هیچ شیشه ای دنیامو نشون نمیده فقط کمی نگام کن
چشمات غبارو پاک می کنه

.

.

.
گاهی وقتا اینقدر دلم میخواد بدوم که بین جمعیت گم شم برم و برم تا دست کسی بهم نرسه
میخوام جوری بشه که تو لحظه رفتن کسی پشت سرم نباشه
تو فکر کسی نباشه دلم بهونه کسی رو نگیره
اینجوری آزادم
دلم بعد از تو آزادی میخواد
میخوام نفس بکشم
دلم واسه هوا تنگ شده
میخوام فقط هوا صدام کنه
اسمون نگام کنه
.

.

.

 

انصاف نیست دنیا آنقدر کوچک باشه که آدم های تکراری را ، روزی هزا ربار می بینی و آنقدر بزرگ باشه ، که نتوانی آن کس را که دلت می خواهد حتی یک بار ببینی

.

.

.
قهر که می کنی
بی حواس ترین آدم روی زمین می شوم
آنقدر که
دست نوشته هایم را توی یخچال پیدا می کنم
بشقاب غذای دست نخورده ام را در کتابخانه

 

.

.

.
تمام روز میخندم
تمام شب یکی دیگم
من از حالم به این مردم
دروغای بدی میگم…

.

.

.

 

روی هر سینه،سری گریه کند وقت وداع
سر من وقت وداع،گوشه دیوار گریست

.

 

.

.
اگر خطا نکنم عطر،عطر یار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است؟

.

.

.

چه خبر از دل تو….؟
نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد…؟
یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد…؟
چه خبر از دل تو….؟
دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من میگیرد….؟
مثل رویای رسیدن به خدا….
همه شب تا به افق
دل من نیز به آزادگی قلب تو
پر میگیرد

.

.

.

 

این چه رسمی است که تا عاشق هست
آسمان هست و زمان هست و شقایق هم هست
زندگی باید کرد
زندگی چیزی نیست جز به هم بافتن ثانیه ها
و چه عاشق باشیم چه نباشیم
زمان میگزرد
و خیالش هم نیست
و چه بهتر که نمیگردد باز
پشت سر چیزی نیست
یاد او
هر چه که بوده است بخیر
گذرش میمون باد

.

.

.
تنها بودم
تنها شدم
تنهاتر خواهم ماند

.

.

.

 

سوار بر توفان شایدها

در مسیر بایدها

قدمهای کندِ فقط ها، چون خاری، در پای رهگذرانِ

“جاده دلتنگی”

کاش؛ فقط کاش ها، در ته این جاده بودند

انتظار؛ کلمه ای سنگین اما ساکت

من را به جلو می راند

دیگر هیچ چیز نمی توان گفت، جز،

همین جزهای لعنتی

صبر می بایدم؛ صبر……